X
تبلیغات
ღღ زندگینامه آقا و خانمش ღღ


ღღ زندگینامه آقا و خانمش ღღ

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392سـاعت 0:16 نويسنده melika| |

تو زن شدی. . .نه برای در حسرت ماندن یک بوسه

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش

تو زن نشدی که هم خ«واب  آدم های بیخواب شوی

زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی

تو زن نشدی که در تنهاییت حسرت آغو««شی عاشقانه را داشته باشی

زن شدی تا آغو««شی در تنهای عشقت باشی!!!!

................................

 

تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392سـاعت 23:47 نويسنده melika| |

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده

شدن ، کوچک و کوچک تر میشود . . .
ولی پدر . . .


یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ

 میکند ، خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست .

 فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد . . .

بیایید قدردان باشیم . . .


به سلامتی پدر و مادرها

مامانو بابام دوستتون دارم و دلم براتون تنگ شده.... دختر کوچیکتون همیشه هر لحظه به یادتونه....

تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392سـاعت 1:7 نويسنده melika| |

 

 تقدیم به همه مادرها و همه دخترها و پسرها...


پسرم
پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوستش داری. این لحظه اصلاً عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق که تو حاصل عشقی.
پسرم
مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقی ات می خوره.
عزیز دلم
یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمت و صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: بله و اون می زنه زیر گریه. زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده باشی. باید یاد بگیری که دوستش داشته باشي و نازش رو بکشی.
عزیزم، پسر مغرور و دوست داشتنی من
ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه، اما باید یاد بگیری. زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره. میدونی؟ این ویژگی زن. گاهی غصه هاش مجبورش می کنه به گریه. خیلی پا پی دلیل گریه اش نشو.  همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بتونی راه حل نشون بدی گاهی فقط باید بشنویش. بذاری تو بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش رو بگیری و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی. یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاش و آب کنی نه از غصه آب بشه. اگر هم پای فاصله در میونه کافی هست که نازش کنی. بهش زنگ بزنی و باهاش حرف بزنی. اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو. باز هم صداش کن. عاشقانه صداش کن، حتی اگر واقعاً خسته ای. قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردن ها فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و می خواد تنها باشه، بر می گرده طرفت و توی آغوشت خودش و رها می کنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها رو که پاش وایسادی، فراموش نمی کنن و همه انرژی رو که براش گذاشتی، بهت بر می گردونن.
پسرم
این روزها که می نویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو، دخترکی که روزی زن می شود، مادر می شود: مادر تو.
...
آنچه خواندید قطعه ای زیبا و دلنشین بود به قلم تهمینه میلانی برای پسرش. تقدیم به همه مادرها و همه دخترها و پسرها...

 پ.ن : امشب هم یکی از اون شبهاست...حس خوبی ندارم...فردا دانشگاه دارم..سرم درد میکنه...تا فردا ببینم هر چی پیش بیاد...نمیخوام دنبال مقصر بگردم فقط میخوام بگم من اونی که فکر میکنی نیستم....من بد باطن نیستم...ای خدا چرا اینطوری میشه؟ تو که میدونی من چقدر صبورم پس تقصیر من چیه؟فردا یه طوفان در راهه..نگرانم...

****************************************************************************

این مردهای غمگین نازنین !



یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...

یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر
کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را
فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری
را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟
در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین
طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

>بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدرها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.


 

تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392سـاعت 1:2 نويسنده melika| |

 

واقعا آدم تو کار و خکمت خدا میمونه...


ادامـ ــه
تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1392سـاعت 23:8 نويسنده melika| |

 

از سال ۹۲ مینویسم......

 

مثه قایقی خسته تو دریا مثه دیدن تو توی رویا مثه تیک تیک خسته ساعت مثه قصه تلخ صداقت

 

مثه شب مثه گل توی گلدون مثه تصویر ماه توی بارون مثه گریه تلخ دیوونه دیگه چیزی ازم نمیمونه

 

مثه لحظه بارونو پاییز مثه چشمای خسته لبریز مثه اشکای ریخته رو گونه دیگه چیزی ازم نمیمونه مثه بارونو ابر

 

بهاره مثه لحظه خواب ستاره تورو دوست دارم...و......

 

مثه خاطره های پریده دو نگاه بهم نرسیده مثه شاعرو عشقو رفاقت مثه حس غریب نجابت

 

مثه پرسه و گریه و خوندن همه خاطره هاتو سوزوندن مثه اشکای خوابه شبونه دیگه چیزی ازم نمیمونه

 

مثه لحظه بارونو پاییز مثه چشمای خسته لبریز مثه اشکای ریخته رو گونه دیگه چیزی ازم نمیمونه مثه بارونو ابر

بهاره مثه لحظه خواب ستاره تورو دوست دارم ... تورو دوست دارم لبالب ...


 


ادامـ ــه
تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392سـاعت 19:24 نويسنده melika| |

 

 

                              چهارشنبه سوری و عید مبارک


ادامـ ــه
تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391سـاعت 17:15 نويسنده melika| |

  

 

در تکاپوی سال جدید هستیم......


ادامـ ــه
تاريخ شنبه نوزدهم اسفند 1391سـاعت 23:7 نويسنده melika| |

 

 

                                 ولنتاین مبالک

 


ادامـ ــه
تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391سـاعت 16:4 نويسنده melika| |

 

امام رضا منو نطلبید....

......................میخوام بازم بگم : "شاید قسمت اینطوری بود" ...

http://papooli.ir/images/stories/reza/imam-reza-4.jpg


ادامـ ــه
تاريخ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391سـاعت 17:25 نويسنده melika| |

Design:?ali-hadis?